دانلود رمان , رمانو , رمان جدید , romanoo

برای پیوستن به کانال تلگرام رمانو کلیک کنید

رمان زمهریر هور نوشته معصومه آبی (شهریاری) با لینک مستقیم

دانلود رمان زمهریر هور نسخه پی دی اف، آیفون، اندروید، جاوا
تعداد صفحات رمان: ۸۷۰ صفحه
ژانر رمان: اجتماعی, عاشقانه, معمایی, انتقامی
نویسنده رمان: معصومه آبی (شهریاری)

دانلود رمان زمهریر هور

خلاصه ی رمان
رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود.
خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش.
ماکان مردی است پر از خشم، پر از سرما.
قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند.
آنقدر قساوت دیده که خود، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است.
تا ببارد.
تا یخبندان شود.
تا قندیل ببندد.
تا بکشد یا بمیرد.
قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت.
قسمتی از متن رمان زمهریر هور
چمدانش را بر زمین نهاد و شالِ پیچیده دورِ گردنش را اندکی آزاد کرد.
دستش را مشت نمود و نگاهی به درِ پیشِ رو انداخت، آرام، متفکر و بی حرکت.
رنگش پوسته پوسته شده و آثار گذر زمان بر آن مشهود بود.

به اطراف چشم چرخاند و همه چیز را به دقت زیر نظر گرفت، سپس به آرامی جلو رفت، زنگِ در را فشرد و کمی بعد صدایی بلند شد:
-کیه؟!
صدایِ مرد خشک بود و سرد:
-منم. باز کن!
لحظاتی بعد درِ فلزی با صدای بدی گشوده شد. پوزخندی زد:
-یه روغن میزدی بد نبود، کلِ شهر خبردار شدن!
مردی که در را گشوده بود، با پشتِ دست عرق از پیشانی گرفت و پوفی کشید:
-بیا تو، اوضاع داخل رو ببین، می فهمی چرا وقتِ روغن زدن به در رو نداشتم!
به آرامی از لای در گذشت؛ قد و قامت بلندش در پالتویِ سیاهی که تا رویِ زانویش کشیده میشد، فرو رفته بود.
همانطور که به خانه ی قدیمی و حیاطِ پر از برگ…

لینک کوتاه مطلب : http://www.romanoo.ir/?p=162