دانلود رمان , رمانو , رمان جدید , romanoo

برای پیوستن به کانال تلگرام رمانو کلیک کنید

رمان زیباترین اجبار نوشته ملیکا انپی با لینک مستقیم

دانلود رمان زیباترین اجبار نسخه پی دی اف، آیفون، اندروید، جاوا
ژانر رمان: طنز، کل کلی، عاشقانه
نویسنده رمان: MELika_n_p
تعداد صفحات رمان: ۳۲۲ صفحه

دانلود رمان زیباترین اجبار

خلاصه داستان رمان: فرهنگ لغت من همیشه فقط در یک چیز خلاصه میشد، شیطنت ولی از وقتی کلمه ای بیگانه وارد فرهنگ لغتم شد زندگیم به کل تغییر کرد.
عشق، کلمه ای که همیشه ازش فرار میکردم ولی مگه میشه تا ابد ازش فرار کرد.
وقتی به این کلمه وابسته شدم کسی که اشکاش نفسم رو میبرید فقط یه چیز بهم گفت: ازت متنفرم.
ولی نمیتونستم فراموشش کنم پس به خودم قول دادم به هر قیمتی شده به دستش بیارم…
قسمتی از متن رمان زیباترین اجبار
خدایا چرا اینقدر کنده نت‬!!
‫-ای بابا‬.
‫بابا: جانم بابا‬؟
‫-نه ببخشید با شما نبودم‬.
‫-چی شد بیتا نتایج امتحان اومده‬؟
‫-اگه این اینترنت به ظاهر محترم سرعتش رو ببره بالا میفهمم چی قبول شدم‬.
‫عه اومد‬، خب خب بیتا توانا بیتا توانا بیتا توانا‬. جیغ زدم – ای جون بابا‬.
‫-جانم چی شده‬؟
‫-دندان پزشکی قبول شدم هورااا‬. پریدم بغل بابا و ب*و*سیدمش‬.

بالاخره رشته ای که میخواستم قبول شدم‬.
‫آخ ببخشید خودمو معرفی نکردم من بیتا هستم بیتا توانا ۱۸ سالمه و این اولین سال دانشگاهمه خیلی خوش حالم‬.
‫رفتم تو آشپزخانه و مامان رو هم ب*و*سیدم و زودی رفتم تو اتاقم و زنگ زدم‬ به تیبا رفیق شفیقم‬.
‫-تیبا حدس بزن چی شده زود باش حدس بزن‬.
‫ز یباتر ین اجبار‬
‫تیبا – مهلت بده دختر‬.
‫خب بزار ببینم آها دندون پزشکی قبول شدی‬؟
‫-وای بیتا منم دندون پزشکی قبول شدم دیدی‬.
‫-نه من اسم خودمو دیدم دیگه به بقیه سر نزدم‬.
‫-بیا کافه همیشگی پای تلفن حرف زدن مزه نمیده‬.
‫-موافقم تا ۳ دقیقه دیگه اونجام بای‬.
‫زودی رفتم لباسم رو با لباس بیرونی عوض کردم و جلوی آینه ایستادم…

لینک کوتاه مطلب : http://www.romanoo.ir/?p=56

۱ نظر ارسال شده
  1. بهاره گفت:

    ممنون این رمان عالیه